تبليغاتX
آیینه کاغذی

...چه کسی است که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟

درباره وبلاگ
می بینی ؟
کار من این شده است که بیایم به اتاقم هر شام و به خاموشی خورشیدی دیگر کلماتی دیگر گریه کنم...
گاه با خود می گویم لوح پیشانی ما مهر که را خورده ؟ خدا یا شیطان...؟
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
سلام من امروز طی یک حرکت ژان گولر صبح که ۶:۳۰ مامانم بیدارم کرد گفتم نمیرم و باز رفتم تو کما!

یه حالی داد... آخه باید می رفتم پیش دانشگاهی سابق ( محل کار فعلی...) به بچه کنکوریا می گفتم درس بخونین تست بزنید و خلاصه از این کارای چندش دیگه... البته منکر این نمی شم که الأن پول تو کنکوره..

اما نتیجه اش چیه واقعا؟ بچه رو به هزار ضرب و زور بفرست بیاد بخوره تو حالش!!

ما که الأن اومدیم دانشگاه کجا رو گرفتیم مثلا؟ یا اونایی که قبل ما رفتن...؟ هیچ حوصله ندارم یه فلسفه دانشگاه رفتن یا نرفتنش فکر کنم... آدم فرسوده میشه رسما...!

یا میای عین آدم درس می خونی و هیچی نمی شی! یا هیچی نمی خونی و بازم هیچی نمی شی!! به قول یکی از بچه های نت می گفت دعا کن من درسم تموم شه برم زود تر از ایران بعد دیدیم جالب تر از دانشگاه اینه که تو بری خارج بد بختی بمونی هم که خب بد بختی...! و این آینده روشن همیشه منو مجذوب خودش می کنه!! 

من دیگه برم از این روز تعطیل شیرین لذت ببرم! اوووووووووووووه نه

فردا مدنی دارم استاده می برتمون پای تخته جدی جدی درس می پرسه ۳ جلسه قبلی و جستی ملخک این دفعه تو مشتی ملخک....

 نوشته شده توسط مهرناز |  
صدای منو داری؟
سلام ! خوبی؟

من الان تو سایت دانشکده ام! و البته تحقیق جامعه ام هم مونده و من خیلی پررو می باشم!

این بلاگ فا میگه باید ۱۰ روز از شروع کاغذ پاره نویسیم بگذره تا راهم بده و خلاصه داخل آدم حسابم کنه! و باید لا اقل ۵ تا پست بنویسم که خب من نه می خوام ۱۰ روز صبر کنم نه اینکه ۵ تا پست دارم که بنویسم !!! ) یکی نیست بگه آخه مرض داشتی شروع کردی؟

در هر حال نه بچه ها علم غیب دارن نه من حوصله که بگم بهشون!! و .... و همین من حرفم نمیاد

مواظب خودتون باشین ( کی هستین شما ها اصلا؟ )

من چه می دونم خدافظ

 نوشته شده توسط مهرناز |  
سلام!

 سلام

 من مهرنازم. متولد ۱۳۶۷ و از تهرانم ----> این برای اونایی که نمیشناسنم!

بعدشم که سلام من مهرنازم ----> اینم برای اونایی که میشناسنم!!

من میخوام اینجا خودم باشم خود مهرناز که خیلی وقته گم و گور شده! یعنی اونقدر پس زده شد که راهشو کشید و رفت!!! کمکم کنید برش گردونم! شروع این کاغذ پاره های مجازی اصلا توی شرایط خوبی اتفاق نمی افته... این روزا هیچ حال خوبی ندارم ... احساس له شدگی دارم به شدت!

اما شما به دل نگیرید! نظر بدید و ... و همین دیگه من الان تو کافی نت ام و این آقاهه مدام داره می خنده! اعصاب ندارم!

تا بعد  

 نوشته شده توسط مهرناز |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by kaghazpaareh.Blogfa.com