تبليغاتX
آیینه کاغذی

...چه کسی است که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟

درباره وبلاگ
می بینی ؟
کار من این شده است که بیایم به اتاقم هر شام و به خاموشی خورشیدی دیگر کلماتی دیگر گریه کنم...
گاه با خود می گویم لوح پیشانی ما مهر که را خورده ؟ خدا یا شیطان...؟
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
اشک... امانم.... نمی دهد...
 

 

کاش  می شد سیل اشکم را اینجا بچسبانم...

آینه ام کاغذی است... می ترسم...

همه چیز خمیر می شود...

 نوشته شده توسط مهرناز |  
آسمون پر ابرای سیاهه...

 

یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد...

یه روز غروب غم گرفته ی سرد...

یه روز برای تو که شاعرانه اس...

یه روز برای من که بی ترانه اس...

یه روز تویی روزی که شب نمی شه...

یه روز منم ابری تر از همیشه...

یه روز منم اسیر خاک تبعید...

یه روز تویی اون ور خواب خورشید...

-------------------------------------

تو چشم من تویی که آسمونی...

تو خواب من تویی که مهربونی...

تویی که واژه واژه دل نشینی...

هنوز عزیز ......هنوز.......عزیز ترینی....

هنوز به یاد تو ... به یاد خونه...

گل می کنن شعرای عاشقونه....

هنوز به یاذ تو بهار... بهاره....

هنوز صدا(م) عطر صداتو داره...

------------------------------------

یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد...

یه روز غروب غم گرفته ی سرد...

یه روز برای تو که شاعرانه اس...

یه روز برای من که بی ترانه اس...

یه روز تویی روزی که شب نمی شه...

یه روز منم ابری تر از همیشه...

یه روز منم اسیر خاک تبعید...

یه روز تویی اون ور خواب خورشید...

 نوشته شده توسط مهرناز |  
یادم دادی چه طور با آدمها کنار بیام...
روزت مبارک....
 نوشته شده توسط مهرناز |  
...

 

 

   به قلب خود برس ای گوش ماهی دل سنگ

    ببین هنوز تو را می زند صدا دریا؟

-------------------------------------------

پ.ن.:

تو ! ــ خواب هر شب من ــ هیچ دوستم داری؟

در انتظار جواب سوال می مانم

( از برادرم محمد علی علیزاده)

 نوشته شده توسط مهرناز |  
تلخخخخخ شدم...
خنده هایم مثل لیمو شیرین بریده شده ای تلخ شد...

کاش از آغاز لبخند نمی زدم...

 نوشته شده توسط مهرناز |  
ن ف س م در نمی آ ی د....
کوهی گوویی روی  بی وزنی هر دم و بازدمم بیهوده بالا و پایین می رود...

کارم از بغض گذشته...حتی اگر گریه ام بند نیاید...

کوهی گویی به روی سینه دارم...

موج های عظیم اندوه...شادی های کوچکم را بردند....خنده هایم پوسیده...

ن ف س م د ر ن می آ ی د....

 نوشته شده توسط مهرناز |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by kaghazpaareh.Blogfa.com